خوش آمد بهار
طره یار پریشان چه خوش است
کوله بارت بردار
با نفس های تو من زنده ام...
شب یلدا
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
پر کشیدن...
از خدا دور شدیم...
گاهی خودت را ورق بزن...
من زندگی ام را دوست دارم...
جز تو نیستم...
میهمانی که نیست...!
عشق...!
توله روباه!!!
بمان!
بهار آمد
تو ...
خدا چه می جویی ...
خیال تو نیاید در نظرم ...
مطربا...
هیچ هیچم...همه چیز
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
زندان زندگی
تو به امید و پر از شوق وصال
از دست فراقت؛ فریاد:...
من انسانم...
هیچوقت زود قضاوت نکن
دگر مرا صدا مکن
شاد باش
به یادت ...
از نفست زنده شدم
بشنو از نی ...
چشم تو ...
امشب...
زلفت است یادگاری
ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
شعر بهاری
آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
بنده عشق
هلا، روز و شب فانی چشم تو
کنار دریا
کاش باران ببارد
یک نفر از کوچه ما عشق را دزدیده است
بشنو از نی چون حکایت می کند
سالها رفت و هنوز...
پا به پای کودکیهایم بیا
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
الهی سینه ای ده آتش افروز
گریه با لبخند
گیسوی تو
تعداد کل صفحات: 3 1 2 3
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات