تبلیغات
پرنیان - نوشته یک دوست... برای دوست...
پنجشنبه 24 فروردین 1391

نوشته یک دوست... برای دوست...

   نوشته شده توسط: ناران مرادی    نوع مطلب :نثر ،سیاهه ،

دوستی دستی فشردن های گرم
دوستی رخ بوسه های نرم نرم
دوستی شیرینی یوم شباب
دوستی وصل است با جام شراب

ای تکیه گاه، ای همدرد، ای دوست...

دوستی دستی فشردن های نرم
دوستی رخ بوسه های نرم نرم
دوستی شیرینی یوم شباب
دوستی وصل است با جام شراب

ای تکیه گاه، ای همدرد، ای دوست...
من از فرسنگ ها، از دورترین دور، با تو سخن می گوییم. من تو را دارم بی آنکه گرمای دستهایت را احساس کرده باشم و با توأم، بی آنکه تو را دیده باشم.
هر روز بر ساحل تنهاییم می نشینم و چشم بر افق افکارم می بندم و در آخرین طلیعه خورشید دوستیمان تو را می یابم و با تو سخن می گویم.
تو را می بینم، باچشم دل و با تو سخن می گویم، با زبان دل، هر نسیم  که بر من می وزد، عطر خوش تو را به مشامم می رساند. آنقدر سبک شده ام که سنگینی سایه خورشید را احساس می کنم. تو پیش من نشسته ای و این حس پرواز را در کنارتوست که احساس می کنم.
آری؛ ساعت هاست که من و تو با هم هستیم و چقدر لحظه های با هم بودن زیباست؛ چقدر شادم با تو...
چشم هایم را می بندم و باز می کنم، نفس عمیقی می کشم،
نفسم سرد است.آری تو نیستی...
و من می خندم، با صدای بلند می خندم،به یاد لحظه های با هم بودن، به یاد لحظه های خوش قدم زدن در خیابان...
می خندم و به این فکر می کنم که فردا هم سری به قلبم بزنم...
و باز هم با هم در ساحل بدویم و دست در دست هم پرواز به سوی با هم بودن را تجربه کنیم...
می خواهم با فریدون به مناظره ای بنشینم، و بگویم؛
گرچه دست هامان نرسیدست به هم،
                                             لیک؛
                                                    قلبهامان مال هم است.
و به سهراب نشانی خانه ات را بدهیم ، و بگویم؛
خانه دوست همین قلب است؛
                                    که در سیته ماست.

 

*تقدیم به تمامی دوستان عزیزم...*